اگر گاهی ز خود خواهی غرورت را شکستم من
ندانسته اگر گاهی
به غیر ازتو دلی بستم
اگر خامی نمودم من
برت دامی گشودم من
تو را من صید خود کردم
کنون بین کوهی از دردم
به دنبال تو می گردم
مرا دریاب ای یارم
ببین چون بر سر دارم
همی امید من رفت و
فقط تنها تو را دارم
کنون صیاد من هستی
تو از دام خودت رستی
رهایم چون کنی ای جان
که بر روحم عنان بستی
م.زرگری
برچسب:
نویسنده: ستایش مقدم