خرید بک لینک

آسمان ابری و بارانی و یک حال خراب

من و یاد تو و تنهایی و یک جام شراب

خلسه ای آمدودیدم که لبت می بوسم

چون به خود آمده دیدم همگی بود سراب

نظری بر دل خود کرده و دیدم که رخت
آه از دست تو و این جگر گشته کباب

من که جامی نگرفتم ز لب لعل تو وای

پس چرا خورده گرفتند زمن اهل عتاب

باز رعدی بزد و یکه بخوردم افسوس

حس من رفت دلم ریخت شدم غرق عذاب

خون دل خوردم و چشمم همه خون شد از اشک

صورتم گشت از آن خون بصر سرخ و خضاب

باز من ماندم و تنهایی و یک چنگ و جنون

باز من ماندم و یاد تو و یک جام شراب

میثم زرگری

برچسب: نویسنده: ستایش مقدم تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت: 20:21

صفحه بندی